تو خالق زندگی خود هستی!

تو خالق زندگی خود هستی!

وقتی تو می گویی دعا سپاسی است بر آنچه هست آیا منظورت این نیست که خدا کاری انجام نمیدهد و آنچه پس از دعا اتفاق می افتد نتیجه عمل دعا است؟

اگر تو اعتقاد داشته باشی که خداوند قادر مطلق است که همه دعاها را می شنود و به بعضی پاسخ «مثبت» و به برخی پاسخ «منفی» و به تعدادی «شاید، ولی، نه، حالا» پاسخ خواهد داد، در اشتباه هستی. آیا تصور می کنی خداوند با حساب دو انگشتی تصمیم می گیرد؟

اگر بر این باوری که خداوند خالق و تصمیم گیرنده در کلیه امور زندگی تو است باز هم در اشتباه هستی. خداوند در بسیاری از موارد مشاهده کننده است نه خلق کننده. او همواره برای یاری رساندن در امور زندگی به تو آماده است ولی نه به نحوی که ممکن است انتظار داشته باشی.  این خواست پروردگار نیست که شرایط و اوضاع و احوال زندگی تو را خلق کند یا خلق نکند.

خداوند تو را به صورت خودش به تصویر خودش خلق کرد و تو بقیه را از طریق قدرتی که پروردگار به تو تفویض کرد به وجود آوردی. خداوند روند زندگی و خود زندگی را به صورتی که می دانی به وجود آورد. با وجود این، خداوند به تو انتخاب آزاد داد تا با زندگی آنچه را که می خواهی بکنی. به این ترتیب اراده تو در واقع اراده پروردگار است.

تو زندگی ات را آنطور که انتخاب کرده ای می توانی ادامه دهی و خداوند در این مورد رجحانی قائل نمی شود! این خیالی بس باطل است اگر تصور کنی که خداوند به این شکل یا آن شکل به کار تو دقت و توجه دارد. آنچه تو انجام دهی برای خداوند مهم نیست، شاید شنیدن این حرف برایت دشوار باشد، ولی آیا برای تو هم مهم است بچه هایت چکار می کنند وقتی آنها را برای بازی به بیرون می فرستی؟ آیا برای تو مهم است اگر گرگم به هوا بازی کنند یا قایم باشک یا تظاهر به بازی کردن کنند؟ نه ! برایت مهم نیست چون تو آنها را در محیط دوستانه و مطلوبی قرار داده ای و می دانی که در امنیت کامل هستند.

البته همیشه دعا می کنی که آنها آسیبی به یکدیگر وارد نسازند و اگر اتفاقی بیفتد تو فوری حضور داری تا به آنها کمک کنی آنها را درمان کنی و به آنها احساس امنیت می دهی، به آنها اجازه می دهی که مجددا سرگرم شوند و روز بعد دوباره به بازی بروند ولی روز دیگر هم چه آنها داژبال بازی کنند یا هر بازی دیگری برای تو اهمیت ندارد. تو به آنها می گویی ؛چه بازیهایی خطرناک است ولی نمی توانی مانع آنها از انجام بازیهای خطرناک شوی. نه پیوسته، نه برای همیشه. نه از حالا تا لحظه مرگ. هر پدر و مادر عاقلی این را می داند با وجود این پدر و مادر هرگز نمی توانند نسبت به نتیجه امور بی تفاوت بمانند.

این دو حالت داشتن قضیه ؛ “نگران روند کار نبودن ولی عمیقا نگران نتیجه کار بودن” است که تا حدی دو جنبه داشتن پروردگار را توصیف می کند. با وجود این به معنایی می توان گفت که خداوند حتی نگران نتیجه هم نیست حتی نتیجه غایی. شاید هم علت این باشد که پروردگار از نتیجه غایی هر رخدادی باخبر باشد. و این دومین خیال بیهوده انسان است که ، “تصور می کند نتیجه اعمال او در زندگی مشخص و روشن نیست”.

این شک و شبهه نسبت به نتیجه غایی امور است که بالاترین دشمن تو ، یعنی “ترس” را آفریده است. چون نسبت به نتیجه چیزی شک داشتن ، به پروردگار شک داشتن است. و اگر تو به خداوند شک داشته باشی باید تمام عمرت را در گناه و ترس بسر ببری. چنانچه تو نسبت به نیات پروردگار و توانایی او در ایجاد این نتیجه غایی شک داشته باشی چگونه می توانی آسایش و آرامش داشته باشی؟!

با وجود این خداوند قدرت کامل دارد تا نیات را با نتایج جور کند تو نمی توانی و نمی خواهی این را باور داشته باشی (اگر چه ادعا داری خداوند قدرت مطلق است) بنابراین باید در ذهنت قدرتی مساوی با قدرت پروردگار برای آنکه راهی برای خنثی کردن اراده حق پیدا کنی ایجاد نمایی ، بنابراین در اسطوره ات چیزی به نام «شیطان» خلق می کنی در ذهن تو حتی خدواند را با او (شیطان) در جنگ مجسم میکنی و نهایتا تصور می کنی خداوند می تواند در این جنگ بازنده باشد.

همه اینها با آنچه ادعا می کنی در مورد خداوند می دانی تناقض دارد تو در خیال زندگی می کنی و بنابراین احساس ترس می کنی و همه اینها ناشی از این است که تصمیم گرفته ای به خداوند شک کنی…
برگرفته از کتاب “گفتگو با خدا” نوشته “نیل دونالد والش“

مطالب مرتبط