ویروسی به نام غیبت

ویروسی به نام غیبت

غیبت بدترین نوع جادوی سیاه است چون زهر خالص است.

ما از طریق الگو‌های نادرست آموخته ایم که چگونه غیبت کنیم. وقتی بچه بودیم می شنیدیم  که بزرگسالان دور و بر ما غیبت می کنند و تمام مدت درباره دیگران ابراز عقیده می نمایند. آنها حتی درباره کسانی که اصلا نمی شناختند، عقایدی ابراز می کردند. همراه با این عقاید، سم عاطفی منتقل می شد و ما می آموختیم که این طریقه عادی ارتباط برقرار کردن است.

غیبت یکی از شکلهای مهم ارتباط در جامعه انسانی است. این راهی است که آدم ها را به هم نزدیک می کند چون ما وقتی می بینیم کسی همان احساس بدی را دارد که ما داریم، احساس بهتری پیدا می کنیم. ضرب المثلی قدیمی می گوید: “بدبختی شراکت را دوست دارد” کسانی که در جهنم رنج می برند نمی خواهند تنها باشند. ترس و رنج بخش مهمی از رویای این سیاره هستند و از این راه است که رویای سیاره  ما را مغموم می کند.

با مقایسه ذهن انسان و کامپیوتر، غیبت را می شود به ویروس کامپیوتری تشبیه کرد. ویروس کامپیوتری قطعه ای از زبان کامپیوتر است که به همان زبان بقیه رمزها نوشته شده است، با این تفاوت که به قصد صدمه زدن ساخته شده است. این رمز وقتی که اصلا انتظارش را ندارید، وارد برنامه کامپیوتر شما می شود و اغلب شما اصلا متوجه آن نمی شوید. هنگامی که این رمز وارد شد، کامپیوتر شما دیگر درست کار نمی کند یا این که اصلا کار نمی کند چون رمزها آن چنان با پیام های مشکل زا در آمیخته اند که دیگر نمی توانند نتایج مطلوبی به دست دهند.

غیبت هم دقیقا به همین شیوه عمل می کند. مثلا شما کلاس جدیدی را با آموزگار جدیدی آغاز کرده اید و از مدت ها قبل منتظر این واقعه بوده اید. روز اول کلاس پیش کسی می روید که قبلا این کلاس را گذرانده است و او به شما می گوید:” این معلم آدم پرمدعایی است و اصلا نمی داند درباره چه حرف می زند. به علاوه آدم فاسدی است، مراقب خودت باش !”

شما بلافاصله تحت تاثیر قدرت کلام و رمز عاطفی شخص گوینده قرار می گیرید، اما نمی دانید که مقصود آن شخص از گفتن این مطلب چه بوده است. شاید او به دلیل رد شدن در کلاس عصبانی باشد و شاید هم ترس یا تعصب باعث شده باشد این داوری را بکند. اما چون شما آموخته اید که مثل یک کودک اطلاعات را جذب کنید، بخشی از وجودتان این غیبت را باور می کند و با این پیشداوری وارد کلاس می شوید.

همان طور که معلم حرف می زند، شما احساس می کنید زهر در درون تان فعال می شود و متوجه نمی شوید که از دید کس دیگری به این معلم نگاه می کنید؛ کسی که پشت سر او حرف زده است. بعد شروع می کنید با سایر هم شاگردی ها در این باره گفتگو کردن و آنها هم بعد از این او را فردی پر ادعا و فاسد می بینند. شما از کلاس متنفّر می شوید و خیلی زود تصمیم می گیرید از رفتن به آن خودداری کنید. شما معلم را مقصر می دانید و سرزنش می کنید، در حالی که غیبت است که باید مورد سرزنش قرار گیرد.

همه این آشفتگی را یک ویروس کوچک کامپیوتری به وجود می آورد. ذره ای اطلاعات غلط می تواند ارتباط بین افراد را مختل کند یا از بین ببرد و از طریق انتقال از یکی به دیگری مثل یک بیماری مسری همه را آلوده کند. تصور کنید که وقتی کسی در حضور شما غیبت می کند، ویروسی کامپیوتری را وارد مغز شما می کند و هر بار موجب می شود که اندیشه شما مقداری از روشنی و وضوح خود را از دست بدهد و تصور کنید که با هر کوششی که برای پاک سازی آشفتگی ذهنی خود از طریق انتقال مطلب به دیگری انجام می دهید، به جای تخفیف اثر این سم، در عمل آن شخص دیگر را نیز به این ویروس آلوده می کنید.

حالا مجسم کنید که این طرح تا بی نهایت سلسله وار همه افراد روی زمین را شامل شود. نتیجه این می شود که جهان پر از انسان هایی خواهد شد که می توانند اطلاعات را تنها از طریق جریانهایی دریافت کنند که توسط یک سم، یعنی یک ویروس مسری، مسدود شده اند.

ما سالیان متمادی غیبت شنیده ایم و با قدرت کلام دیگران افسون شده ایم و همچنین با قدرت کلام خود در مورد خودمان. ما دائما با خودمان حرف می زنیم و اکثر اوقات چنین مطالبی به خود می گوییم: “آه، چقدر چاق و زشت بنظر می رسم، پیر شده ام و موهایم می ریزد. من احمق هستم؛ هیچ وقت هیچ چیز را نمی فهمم. هرگز به اندازه کافی خوب نخواهم بود و هرگز آدم کاملی نخواهم شد. ” ملاحظه می کنید که چگونه قدرت کلام خود را علیه خود به کار می بریم؟ ما باید بفهمیم که قدرت کلام چه هست و چه می کند. اگر شما این میثاق را درک کنید که می گوید با کلام خود گناه نکنید،آن وقت شروع می کنید به دیدن همه  تحولاتی که در زندگیتان رخ می دهد. اولین تغییرات در رابطه شما با خودتان اتفاق می افتد و سپس در رفتار شما با سایرین، مخصوصا کسانی که بیش از همه دوست می دارید.

ملاحظه کنید که چقدر وقت صرف غیبت کردن درباره کسی کرده اید که بیش از همه دوست می دارید، تا دیگران را قانع کنید که از نقطه نظر شما حمایت کنند. چند بار توجه دیگران را جلب کرده اید و علیه محبوب خود سم پاشی کرده اید تا دیگران به شما حق بدهند؟ عقیده شما فقط نقطه نظر شماست و الزاما صحیح نیست. عقیده شما ناشی از باورهای شماست، ناشی از منیت شما و رویاهای شما. ما  همه این زهر را می آفرینیم و آن را  انتشار می دهیم، فقط به این قصد که احساس کنیم حق با ماست.

اگر ما این میثاق را در زندگی سرمشق خود قرار بدهیم و با کلام خود مرتکب گناه نشویم، همه سموم عاطفی از ذهن ما پاک می شود و دیگر در رابطه مان با دیگران اثر نمی گذارد.

مطالب مرتبط