برای پرواز، باید پیله را رها کرد

برای پرواز، باید پیله را رها کرد

کار ذهن محافظت و راهبری ما است. ذهن ما با تجزیه و تحلیل از فضای پیرامون، به ما اخطارهای لازم را می دهد تا از انجام کارهایی که می تواند منجر به آسیب دیدن شود دوری کنیم. کار ذهن ساختن یک قالب روتین منفعل برای ما با حصارهایی از ترس است، اما آیا همیشه این ترس ها صحیح هستند؟
می توان ترس را به دو دسته تقسیم کرد. ترس های مثبت و ترس های منفی . ترس های مثبت شامل آن دسته از ترس هایی هستند که حاصل تجربه و علم افراد است، مانند ترس از سوختن. زمانی که بدن در معرض حرارتی بالاتر از توان تحمل خود قرار می گیرد، سنسورهای مغز فرمان نگرانی و ترس را صادر می کند تا به موجب آن و تغییرات فیزیکی پیامدش، فرد شانس بالاتری برای زنده ماندن و نجات یافتن داشته باشد. اما دسته دیگری از ترس ها که آنها را ترس های منفی می نامیم حاصل قالب های فکری افراد هستند نه تجربه علمی شان. مانند ترس از تاریکی، درست است که ممکن است تجربه ناخوشایند فرد در کودکی، ابزار این ترس را در بزرگسالی فراهم آورده باشد، اما آیا آن ترس کودکی حاصل منطق ذهنی یا تجربه ای علمی است؟ آیا واقعا ماهیت اجسام در تاریکی تغییر می کند؟

ترس هایی از این دست کم نیستند. ذهن ما دائما در حال ساختن قالب هایی است تا به تبع آن ما زندگی امن تری داشته باشیم و احساس راحتی بیشتری را تجربه کنیم، اما همین امر می تواند مانع بزرگی برای رسیدن به اهداف ما باشد. هر کس در ذهن خود زمانی آرزوهای بزرگ داشته است، حتما تجربه کرده اید که ذهن ماپس از مدتی، اهداف و آرزوها را به اصطلاح واقع بینانه کرده و آنها را تقلیل می دهد. اما حقیقت این است که رسیدن به هیچ هدف و آرزویی محال نیست، تنها باید در مسیرهایی مناسب گام برداشت.
رفتن به مسیرهای تکراری و مانند دیگران عمل کردن، ساده ترین کاری است که می توان انجام داد. این همان کاری است که با قالب ذهنی ما هماهنگ است و احساس امنیت و رضایت ظاهری به ما میدهد؛ اما آیا واقعا در چنین شرایطی ما افرادی راضی و خوشنود هستیم؟ آیا با از دست دادن امید ها، آرزوها و اهدافمان ما همچنان می توانیم به سمت خاصی حرکت کنیم؟ یا همچون رانندگی در شب به دنبال نوری در ۲ متر جلوتر در حال حرکت مستقیم بدون توجه  به جاده و مقصد هستیم.
واقعیت این است گذر از این قالب ها و ترس ها کار ساده ای نیست. ممکن است اولین سوالی که به ذهن شما خطور کند این باشد که آیا امنیت فعلی من و شرایط کنونی ام به خطر نخواهد افتاد؟ این ها قالب های طبیعی تصمیم گیری برای آغاز یک مسیر تازه است که نه تنها بد نیست بلکه اگر به شیوه ای صحیح مدیریت شود، می تواند پیش برنده نیز باشند. اما چگونه می توان تشخیص داد؟ افسار کار به دست قالب های ذهنی است یا فقط در حال فکر کردن منطقی هستیم؟

۱-با خودتان صادق باشید و هرگز رویاهایتان را تعدیل نکنید، ممکن است امروز شما آرزویی داشته باشید که هرگز به آن نرسید و یا رویایی محال را در سر بپرورانید، اما این رویاها و آرزوهای شما هستند که اهدافتان را تعیین می کنند ومی توانند مسیر را برایتان مشخص کنند. برای شما رسیدن به هیچ چیز محال نیست، تنها باید مسیر درست را طی کنید.

۲- برای خودتان مسیر موفقیت را مجسم کنید. هیچ کاری انجام ندادن یا پرداختن به کارهای نامربوط و سرگرم شدن، قطعا مسیر موفقیت نخواهد بود، شما باید مسیری را طی کنید که در آن برای موفقیت از هیچ اقدامی فروگذار نمی کنید و تنها با فکر کردن به این مسیر است که می تواند موانع آن را شناسایی کنید. شما با فکر کردن به عدم موفقیت و مسیر شکست چگونه می توانید مسیر موفقیت را بسنجید؟

۳- به همان میزان که به الگوهای شکست فکر می کنید، الگوهای موفقیت را نیز نظاره کنید. داشتن نگاه بدبینانه مانع از درک فرصت های جدید می شود، خود را از درک و استفاده از تمام فرصت ها محروم نکنید!

۴- نداشتن سابقه کافی، به تعویق انداختن شروع، نداشتن وقت و یا ارتباط کافی، همگی بهانه هایی هستند که ذهن ما برای فرار از تصمیم گیری های جدید از آنها استفاده می کند، باید در برابر این موارد هوشمندی کافی داشته باشیم. فراموش نکنید که ذهن شما تنها بخشی از شما است نه ماهیت وجودی شما، پس با نداهای متوقف کننده درونتان بیش از اندازه مهربان نباشید!

۵- وسواس زیاد و بیمارگونه را باید از تجربه و تحلیل شرایط جدا دانست. این طبیعی است که شما در بدو ورود همه ریزه کاری ها را ندانید، اما شما موجودی آموزش پذیر هستید که می توانید یاد بگیرید. آیا می توان کیلومترها آنطرف تر را با دقت کافی دید؟ آیا می توان ده ها کیلومتر آنطر تر را با جزئیات مشاهده کرد؟ واقعیت این است که برای داشتن دید کافی، ایستادن در یک نقطه کافی نیست، باید به سمتی که می خواهیم، حرکت کنیم.زیرکی در پیش بینی همه جزئیات پیش از ورود نیست، باید توان سنجش پیوسته و تصمیم گیری های درست در طول مسیر را در خود پرورش دهیم.
افراد موفق اطراف ما نه افراد خوش شانسی هستند و نه الزاما سرمایه آنچنانی داشته اند و نه مهارتی ویژه و خارق العاده در وجود آنها بوده است، آنها افرادی بوده اند که در زمان مناسب قالب های ذهنی خود را شناخته و آنها را شکسته اند. آنها افرادی هستند که موقعیت ها و موفقیت های خود را با تمرکز بر نداشته هایشان تلف نکرده اند، بلکه تلاش خود را برای به کارگیری تمام استعدادهای خود بیشتر کرده اند. وقتی از افراد در ارتباط با داشتن کسب و کار خودشان می پرسید اغلب آن را دوست دارند اما هنگامی  که درباره عدم آغاز آن می پرسید، پاسخ ها در سه غالب کلی نداشتن سرمایه کافی، نداشتن ایده مناسب برای آغاز و نداشتن ارتباطات قرار میگیرد، اما در حقیقت مشکل نه پول است و نه محصول و نه حتی رابطه با مشتری، این افراد بی آنکه بدانند دچار ترس برای رها کردن شرایط کنونی خود هستند. می توان کارهایی با سرمایه کمتر آغاز کرد، می توان هر محصولی را با شیوه ای صحیح به فروش رساند، می توان از همه اطرافیان برای آغاز فروش استفاده کرد و همه این ها را می توان آموزش دید اما… ابتدا باید بر ترس خارج شدن از فضای امن غلبه کرد تا بال ها برای پرواز رها شوند.

مطالب مرتبط